دولدور عشقین شربت کیمی ور ایچیم
این شهر یه چیز رو میگیره و چیز دیگهای میده بهت. البته که باقی شهر ها هم همین. ولی این شهر چیزی رو که میکشه، شیرهی زندهگی منه دیگه. دشمن معصومیت و سادهگی لحظهای. از بین برندهی هر مد و ایخو و مقام. این گه رو بذاری کنار و تمرین کنی. چند وقته کسی که میشناسم تمرین نکرده؟ از همه خسته و همه هم هرچیزی که الان دارم. باز دماغت پر شد و بعد نشستی به غر حانیک. برو مکتب پس. غر نزن. تمرین کن. همین سپیدهای که میزنه یه روز دیگهست. این هم نشد فرداش یه روز دیگهست. این هم نه، روز بعدش. عمر به آغوش همه نمیرسه. تمام.
+ نوشته شده در ۱۴۰۵/۰۵/۱۱ ساعت توسط حانیک
|