هر بار مشت به صورت‌ت زدم، لب خونی‌ت را بوسیدم و به این امید که این‌بار دیگر پیدات نشود. شد. نمی‌گذاری ترک‌ات کنم. دیدنت برایم مضر. دیدنت برایم نفس. ترک عادت‌ت خوب و مثل هروئین حالا دوباره. جایی در یک جهان موازی ولی داری ساز می‌زنی و من هنوز بیدار نشده‌ام. این همه زیاد است. می‌خواهم مثل همه این سال‌ها فرار کنم. دوباره جلوی چشم‌ام هستی. دوباره در خوابم سر و کله‌ات پیدا. تازه داشتم خوب می‌شدم. ازت پرسیدم «بزرگ شدم؟» می‌ترسم دوباره کوچک بشوم. بیست. به تو که می‌رسد انگار خون از مغز به صورتم می‌دود. خسته‌ام. می‌خواهم بخوابم. می‌خواهم فراموش کنم. این بار دست‌ت را اگر سفت‌تر بگیرم، فرار چه سخت. گفتی این بار شاید دیگر آخرین بارت است. چه زر مفت. قلبم ولی آب می‌شود و چکه‌چکه زیر تختم. ترک عادت‌ت مناسبم. یا هم بیا یک روز زیر آفتاب یونان. کرت را نشانت بدهم. چیفته تلی. ثاسپاسو کوپس یاذا لویا پوپس. می‌خواهم مست کنم و از این حجمه‌ی سنگین روی سینه زبکیکو. سه ضربه روی زانو دو تا روی زمین. که میزها را بدهند عقب و من برقصم. یا دستم را ول کن. مثل همه این سال‌ها که نگرفتی.